پیش از هر چیز، الیته پر واضحه که این یکم فقط یکم این نوشتاره اما به واقع چندمین هزاره...
هفته پیش به همراه غزالم دعوت شدیم به منزل یکی از دوستانمون که البته من به واسطه غزالم باهاشون آشنا شدم و از همین بابت فقط دوست عزیزم، مصطفی تو اون جمع دوست مستقیم خود من بود و با توجه به تعداد نسبتاً بیشتر خانوم ها در اون شب، سابقه قدیم دوستی غزاله خانومم با اون عزیزان و دوستانی که اولین بار باهاشون آشنا می شدم، نگران تنها موندن در جمع و کم شدنم از چشم و نگاه غزالم بودم...
اما در تمام شب و در تک به تک لحظات، علی رغم مشکل شدید کاری که برای غزاله پیش اومده بود و تماس های تلفنی زیادی که مجبور شد پاسخ بده، تلاش زیادش برای کمک کردن به میزبان عزیزمون، به خصوص با توجه به تعداد نسبتاً زیاد ما مهمونها و همینطور توجه به دوستان و همکلامی با همگی، نفسی نبود که من احساس کنم یا حتی خیال کنم که ذره ای از توجه غزاله مهربونم به من کم شده یا حتی تر، من در کانون نگاهش نیستم...
...می دونی غزالم، من شاید خیلی وقت ها نبینم یا حتی نفهمم، شاید هرگز ندونم که چطور...اما همیشه، حقیقتا، همه من از خدای ما می خواد که به من توانی بدن تا بتونم تو رو خوشحال کنم...آمین
هفته پیش به همراه غزالم دعوت شدیم به منزل یکی از دوستانمون که البته من به واسطه غزالم باهاشون آشنا شدم و از همین بابت فقط دوست عزیزم، مصطفی تو اون جمع دوست مستقیم خود من بود و با توجه به تعداد نسبتاً بیشتر خانوم ها در اون شب، سابقه قدیم دوستی غزاله خانومم با اون عزیزان و دوستانی که اولین بار باهاشون آشنا می شدم، نگران تنها موندن در جمع و کم شدنم از چشم و نگاه غزالم بودم...
اما در تمام شب و در تک به تک لحظات، علی رغم مشکل شدید کاری که برای غزاله پیش اومده بود و تماس های تلفنی زیادی که مجبور شد پاسخ بده، تلاش زیادش برای کمک کردن به میزبان عزیزمون، به خصوص با توجه به تعداد نسبتاً زیاد ما مهمونها و همینطور توجه به دوستان و همکلامی با همگی، نفسی نبود که من احساس کنم یا حتی خیال کنم که ذره ای از توجه غزاله مهربونم به من کم شده یا حتی تر، من در کانون نگاهش نیستم...
...می دونی غزالم، من شاید خیلی وقت ها نبینم یا حتی نفهمم، شاید هرگز ندونم که چطور...اما همیشه، حقیقتا، همه من از خدای ما می خواد که به من توانی بدن تا بتونم تو رو خوشحال کنم...آمین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر